|
اهل سنت چابهار
|
|
اين روزها بحث امامت، غدير و برگزاري مراسمات بدعي در مملكت ما در حال اوج گيري است و پيروي از رسومات ، متأسفانه پرده اي بر ديده هاي حقيقت بين، نهاده و توصيه و سفارش قرآن كه دستور به مراجعه به قرآن و حديث صادر مي نمايد كمتر مورد توجه قرار مي گيرد بلكه همه يكصدا مي گويند : پدران خويش را بر راهي يافته ايم، ما هم سنت آنها را حفاظت مي نمائيم حتي مرتدان و بي دينها نيز از همين حربه براي مقابله با اسلام سود مي جويند و مردم را به آئينهاي نسخ شده و منحرف دعوت مي نمايند
بزرگترين دليلي كه شيعه در مبحث امامت بدان استناد مي جويد همان چيزي است كه حديث غدير مي نامند از جمله اموري كه نشان از اهتمام شيعه به آن دارد اين است كه يكي از بزرگان معاصر آنها، كتابي را در 16 مجلد تاليف كرده و در آن به اثبات صحت اين حديث مي پردازد و آن را به (الغدير در كتاب والسنة و الادب ) نامگذاري كرده است. آنها روايت مي كنند كه رسول الله صلي الله عليه وسلم بعد از برگشتن از حجة الوداع هنگامي كه به غدير خم رسيد براي مسلمانان بيان داشت كه علي بن ابي طالب _ رضي الله عنه _ بعد از او ، وصي و خليفه اش مي باشد چنانكه خداوند عز و جل در كتابش نيز او را بدان امر فرمود :﴿يَا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ مَا أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَإِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَمَا بَلَّغْتَ رِسَالَتَهُ﴾[1] «اي رسول آنچه از جانب پروردگارت بر تو نازل گشته به مردم برسان كه در صورت عدم انجام آن رسالتت را به انجام نرسانيده ايد» مجلسي كه از بزرگان شيعه است در اين زمينه بيان ميدارد :''إنا ومخالفينا قد روينا عن النبي - صلى الله عليه وسلم - أنه قام يوم غدير خم وقد جمع المسلمون فقال: أيها الناس ألست أولى بالمؤمنين من أنفسهم؟ فقالوا بلى، قال- صلى الله عليه وسلم -: من كنت مولاه فعلي مولاه، اللهم وال من وآلاه، وعاد من عاداه، وانصر من نصره، واخذل من خذله''[2] [ما و مخالفانمان از رسول خدا صلي الله عليه وسلم روايت كرده ايم كه روز غدير خم در حالي كه مسلمانان اجتماع كرده بودند برخاست و فرمود: اي مردم آيا من از مسلمانان به خودشان اولي تر نيستم؟ جواب دادند: بلي، فرمود: هركس من مولاي او هستم علي مولاي اوست. بار الها دوست بدار آن كس كه او را دوست مي دارد و دشمن بدار كسي كه او را دشمن مي دارد، كمك كن كسي كه او را كمك مي كند و خوار گردان كسي كه او را خوار مي نمايد.
جواب اهل سنت را خلاصه وار در آنچه خواهد آمد بيان ميداريم: در اين حديث، جعل كنندگان بر آن افزوده اند؛ طائفه اي از اهل علم از آن جز ''من كنت مولاه فعلي مولاه " را به عنوان حديث صحيح قبول ندارند. حال كه مهمترين ادله آنها را بيان كرديم باقي دلايلشان را از كتابهاي اهل سنت چون - منهاج السنة- كه شبهات روافض را دنبال كرده و قواعدي را بيان داشته است بايد پي گرفت. اعتقاد به وجود نص قرآني بر واجب بودن امامت علي با اصول اساسي مانند اصل شوري مخالف است چون امور مسلمانان در بين خودشان بر اساس شوري صورت مي گيرد چنانكه مي فرمايد:﴿وَأَمْرُهُمْ شُورَى بَيْنَهُمْ﴾[3] «امورشان به صورت شوري مي باشد.» خلافت از جمله امور مسلمانان است كه در كتاب خدا و سنت رسولش صلي الله عليه وسلم نص صريحي در مورد تعيين آن بعد از او وجود ندارد مؤيد آن چيزي است كه در نهج البلاغه از علي _ رضي الله عنه _ نقل شده آنگاه كه به معاويهت گويد: ''إنما الشورى للمهاجرين والأنصار ، فإذا اجتمعوا على رجل سموه ( إماما ) ذلك لله رضا''[4] [شوري تنها از آن مهاجرين و انصار است وقتي كه بر فردي اجتماع كردند و او را امام ناميدند مورد رضاي پروردگار نيز مي باشد، يعني خداوند راضي به آن چيزي است كه مهاجرين و انصار به آن راضي هستند.] علي بن ابي طالب با خلفاء بيعت كرد و اين چيزي است كه درمورد آن اتفاق وجود دارد اما شيعه روايت كرده اند كه در آغاز بدان اعتراض نموده سپس بر آن نماند و خود را تسليم كرد و بيعت نمود،كه اين بيعت اقرار به مشروع بودن خلافت كساني است كه بر او سبقت گرفته اند و اين اقرار بر كساني كه خود را به او منتسب مي نمايند حجت است. شارح نهج البلاغه از علي روايت كرده است كه به اولويت امامت ابوبكر بر ديگر افراد اعتقاد داشت چنانكه هنگام بيعت با او گفت: ''وإنا لنرى أبا بكر أحق الناس بها"[5] [من ابوبكر را شايسته ترين مردم به خلافت مي بينم.] مجلسي و كليني كسي را كه معتقد به خلافت ابوبكر و عمر باشد كافر و مشرك مي دانند با اين حال در مورد علي كه به سوي آنها دست دراز مي كند و با آنها بيعت مي نمايد كه از آنها حرف شنوي داشته باشد و از آنها اطاعت نمايد چه مي گويند در حاليكه در موردش معتقد به عصمت از خطا و بري از ترس و مسامحه هستند؟ بيعت كردن علي با شيخين بر شيعه حجت است به همين دليل بزرگانشان براي آن دلايلي دست و پا كرده اند: الف. بيعت علي به خاطر ترس از نابودي اسلام بوده است. براي ابطال اين دليل همين كافي است كه بدانيم اسلام در عصر عمر و عثمان در يك دوران طلائي قرار داشت طوري كه خلافت اسلامي از طرف شرق تا بخاري و از طرف غرب تا افريقا امتداد يافت . ب. مي گويند: او با آنها به سبب تقيه بيعت كرد يعني در ظاهر با آنها اظهار موافقت نمود ولي در دل راضي به خلافت و بيعت كردن با آنها نبود. اين دليل از دليل قبلي ناپسند تر و قبيحتر است چون از شخصيت علي شخصيتي دوگانه ساخته اند كه بيمناك و ترسو و نگران است و بر خلاف باطن و درونش خود را ظاهر كرده است و اين چيزي است كه رواياتشان بدان ناطق است چنانكه وارد است:''أحضر علي من بيته ، وسيق إلى أبي بكر بحبل في رقبته ، وهناك وقف عمر وخالد بن الوليد وغيرهم ، والسيوف في أيديهم - معاذ الله - وهدده عمر أن يبايع أبا بكر وإلا فصل رأسه عن جسده ، وهكذا أجبر علي واضطر في النهاية إلى مبايعة أبي بكر"[6] [علي از خانه اش احضار گرديد و با ريسماني در گردن به سوي ابوبكر برده شد، در آنجا عمر، خالد بن وليد و ديگران شمشير در دست ايستاده بودند- پناه بر خدا- عمر او را تهديد مي كرد كه با ابوبكر بيعت نمايد كه در غير اين صورت سرش را از بدن جدا مي كند و همينطور بود كه علي مجبور شد و در نهايت ناچار به بيعت كردن با ابوبكر گرديد.] كسي كه شجاعت برتر علي، و قدرتش بر دفاع از حق، و رواياتي را كه شجاعتش را بيان داشته اند، بداند اين امر برايش پذيرفتني نيست. در نهج البلاغه از علي روايت است كه فرمود:''وإني من قوم لا تأخذهم في الله لومة لائم"[7] [من از قومي هستم كه در راه خدا از سرزنش سرزنش كنندگان نمي هراسد.] اگر بگوئيم بيعتش با آنها به خاطر تقيه بوده است در مورد بقايش در همراهي و وزارتش با آنها در مدت بيست و پنج سال خلافت چه مي گوئيم؟ به درستي كه اعتقاد به تقيه براي توجيه همراهي علي با خلافت در اين مدت طولاني سخت و دشوار است!!! آيا نام گذاري فرزندانش به نام اسامي خلفاي سه گانه نيز مي تواند تقيه باشد؟!![8] اهل سنت معتقد هستند كه نسبت دادن تقيه به كسي كه از جمله شجاعترين مردم روي زمين است طعنه زدن به اوست و سؤال مي كنند كه آيا شيعه به درستي علي بن ابي طالب را دوست دارند در حالي كه او را به اين امور نسبت مي دهند؟ |
||
|
حضرت شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید :جامعه ما به هر دو نوع علم ( دینی و دنیوی) نیاز دارد
پایگاه صحابه:حضرت شیخ الاسلام مولانا عبدالحمید امام جمعه اهل سنت زاهدان در ابتدای سخنانش به مناسبت بازگشایی مدارس دینی و دولتی به اهمیت علم اشاره کرد و تصریح نمود: بزرگترین عزت و سرمایه علم است و مال هرگز عزت نمی آورد، اگر داشته باشد باز هم فانی است، اما علم باقی است و جاودانه. |
||
|
آشنايي با شیخ الحدیث حضرت مولانا عبدالرحمن سربازی (چابهاری)
حضرت مولانا عبدالرحمن سربازی (چابهاری) در سال 1322ه.ش در دارالایمان بلوچستان روستای انزای سرباز بدنیا آمد روی ادامه مطلب کلیک کنید بر گرفته از سایت پایگاه اطلاع رسانی صحابهwww.sahabah.ir
|
||
|
كارهاي حرامي كه كنار قبرها انجام ميگيرد: انتظار نفع و ضرر انتظار شفاعت و توسل كمك خواستن از مرده نذر كردن براي مرده قسم خوردن به صاحب قبر طواف به دور قبر سوگواري و به سر و صورت و سينه زدن مخلوط بودن زن و مرد در زيازتگاه ها برای درک بیشتر به ادامه مطلب بروید ممنون روی ادمه مطلب کلیک کنید |
||
|
برگرفته از سایت http://imamaboohanifeh.blogsky.com/
علی علیه السلام از فرط محبتش با خلفای ثلاثه ابوبکر و عمر و عثمان رضی الله عنهم، سه تا از فرزندانش را با نام گرامی آنان نامگذاری می کند.ابوبکر(ع) ابن علی ابن ابی طالب که با برادر بزرگوارش امام حسین - علیه و علی آبائه الصلاة والسلام - در صحنه کربلا به شهادت می رسد.عمر(ع) ابن علی بن ابی طالب که با برادر بزرگوارش امام حسین (ع) در حماسه کربلا شرکت می کند و پس از جهاد و مبارزه، زنده با امام زین العابدین به مدینه بر می گردد. و نسلش ادامه پیدا میکند.عثمان (ع) ابن علی ابن ابی طالب که با برادر بزرگوارش امام حسین (ع) در کربلا به شهادت می رسد.امام حسن مجتبی علیه السلام نیز سه تا از فررندانش را ابوبکر(ع) و عمر(ع) و طلحه(ع) نام می گذارد که با عمویشان درکربلا به شهادت می رسند.امام حسین علیه السلام نیز فرزندش را عمر(ع) نام می گذارد.امام زین العابدین علیه السلام یک دخترش را عایشه(س) ویک پسرش را عمر(ع) نام می گذارد، که نسل عمر ابن زین العابدین ادامه پیدا می کند.همچنین بقیه اهل بیت از نسل عباس ابن عبدالمطلب و نسل جعفر ابن ابی طالب و مسلم ابن عقیل و دیگران، که در اینجا ما در صدد درج تمام این اسمها نیستیم بلکه مقصود فقط ذکر نمونه هایی است که مطلب مورد نظر را روشن کند. روی ادامه مطلب کلیک کنید |
||
|
صفحه اصلی
|
|||||||||||
|
||||||||
|
بسم الله الرحمن الرحيم
اين کتاب در اصل چاپ دوم رسالة «سراغ حقيقت برای افتاده در حيرت» تأليف استاد بزرگ حضرت علامه مولانا محمد عمر سربازی(رحمةالله عليه ) است که اينک با عنوان جديد «فضايل خلفاءراشدين از زبان اميرالمؤمنين » تجديد چاپ می شـود ويکـی از جمـله نخستين کتابهـای مهمـی است که استـاد گرانقدر تأليف نموده ومدتها است که بدون تجديد چاپ مانده بود. نظر به اهميت کتـاب ونيـاز جامعه، تصميم گرفتيم که آن را با عبـاراتی رسـاتر وشيـواتر تجديد چاپ نماييم تا در دسترس عموم قرار گيرد.
براي دريافت روي لينك زيركليك كنيد http://www.mm10236.persiangig.com/book/kholafa-az-didgah-ali.zip برگرفته از/www.eslami.myblog.ir http://mjadgal.anzaliblog.com |
||
|
|
||
|
"مجمع فقه اسلامی" وابسته به "سازمان کنفرانس اسلامی" در فتوایی استفاده از آیات قرآن را به عنوان زنگ تلفن همراه و حالت انتظار، حرام اعلام کرد.
مجمع در این فتوا دلیل تحریم را "قرار گرفتن قرآن در معرض بی احترامی به علت قطع شدن تلاوت و همچنین اهمال آن اعلام کرد زیرا ممکن است آیات قرآن در مکان و زمانی نامناسب پخش شود" |
||
|
حوزه ی علميه دارالعلوم زاهدان ، هم اكنون يكی از مراكز دينی و علمی اهل سنت ايران بلكه در رديف نام آورترين حوزه های علميه ی عالم اسلام است كه همه ساله تعداد زيادی عالم دينی وحافظ قرآن اعم از مرد و زن را به جامعه ی اسلامی تحويل می دهد . اين مركز دينی با برخورداری از لطف پروردگار و دعای علمآء و همكاری مردم توانسته نقش ارزنده وچشمگيری در جهت احياء اسلام و قرآن و سنت نبوی درمنطقه ايفا نمايد ، و آثار بسيار مفيدی درزندگی معنوی و مذهبی مردم داشته و دارد . بگونه ای كه دراثر وجود اين حوزه ی علميه ی ارزشمند ، تحول قابل توجهی درافكار و انديشه های دینی مردم به وجود آمده است ، اكنون نه تنها شهر زاهدان بلكه بسياری از شهرهای استان به بركت وجود اين مركز دينی و ساير علمای دينی به شهر حافظان و قاريان قرآن تبديل شده اند ، فرزندان شايسته ی امت مسلمان كه از اين حوزه فارغ التحصيل می شوند ، با اخلاص وتعهد درجامعه به ارشاد و راهنمايی مردم می پردازند، قبل از معرفی قسمتهای مختلف حوزه ، ضروری است شرح كوتاهی از زندگی حضرت مولانا عبدالعزيز (رح ) بنيانگذار حوزه ی علميه ی دارالعلوم زاهدان به نظر شما برسانيم . در تهيه ی اين مقاله از نوشته های بانوی فاضله ، ام عزيز ملازاده ، دخت گرامی حضرت مولانا عبدالعزيز (رح) و استاد مدرسه ی دخترانه حضرت عائشه صديقه زاهدان و همچنين نوشته های جناب مولوی عبدالمجيد اسماعیل زهی ( به اختصار ) استفاده شده است . :(شرحی كوتاه از زندگی مولانا عبدالعزيز (رح |
||
|
مولانا عبدالصمد دامنی راجع به تاسیس مدرسه دارلعلوم حقانیه و اغاز شروع فعالیت دینی ان مینویسد:از همان اوایل پایان تحصیلاتم مصمم بودم کار تعلیم و تدریس علوم دینی را پیشه خویش سازم . اما چندین سال بنا بر مشکلاتی که داشتم موفق نشدم. در بدو مراجعتم به بمپور از امام جمعه بمپور مولانا ابراهیم صدیقی خواستم ،که مدرسه ای تاسیس بکند ، تا بتوانیم تعلیم و تدریس را در انجا شروع بنمایم .اما نامبرده بنابر دلایلی که داشتند ، دست به این کار نزدند. ولی با اصرار و تاکید حقیر ف مدرسه ای با کمک نامبرده درمرکز بمپور ساخته شد .که متاسفانه این مدرسه بنا بر مسائلی و مشکلاتی نتوانست اغاز به کار بکند و بتاخیر افتاد. در سال 1356 این مدرسه بر اثر بارندگی ساختمان ان دچار سیل بردگی گردید . سر انجام پس از گذشت هفت سال که حقیر به صورت پراکنده در مساجد به ارشاد و هدایت مردم خیر اباد بمپور و حل و فصل اختلافات محلی مشغول انجام وظیفه بودم. و به تنهای نمی توانستم مستقلا کار فرهنگی انجام دهم |
||
|
ياد عالم رباني و عارف برجسته مولانا محمدعمر سربازي
در روزهاي پاياني ماه صفر ۱۴۲۸ هـ.ق. حادثهاي بزرگ مردم مسلمان اين ديار را تكان داد و آن رحلت جانگداز عالم ربّاني، عارف برجسته، قطبالإرشاد، حكيمالأمت، مولانا محمدعمر سربازي رحمهالله بود. بدون ترديد مرگ واقعيتي است كه هر ذيروح ناگزير بايد با آن مواجه شود، اما فراق و جدايي كساني كه ملتي در ساية توجهات و راهنماييهايشان ادامه حيات ميدهد، آزمايشي بزرگ و تكاندهنده است، و همانا رحلت حضرت مولانا محمدعمر سربازي از اين قبيل بود. از جهتي ديگر با توجه به صحت و سلامتي مولانا سربازي كسي حدس نميزد كه ايشان به اين زودي از اين جهان رخت سفر بربندد، از اين بابت نيز اين خبر براي بسياري جانكاه و دردآور بود. خيليها تصميم گرفته بودند بيشتر خدمت ايشان برسند و از وجود ايشان استفاده كنند، اما فرصت از دست رفت و حسرت برايشان باقي ماند. آري سفر آخرت حضرت مولانا محمدعمر ناگهاني اتفاق افتاد، از اين جهت غم فراقش تلخي خاصي داشت اما به هر حال تقدير الهي همين بود «و كان أمر الله قدراً مقدوراً».... |
||
محبت اهلبیت حضرت خاتمالنبیین صلیالله علیه و آله و سلم، یك واجب شرعی است، و بر هر فرد مسلمان لازم است جایگاه، ویژگیها و مناقب اهلبیت نبوی را در پرتو قرآن و سنت بشناسد و چنان كه باید ارج بنهد.
بدون تردید اصحاب گرامی پیامبر اسلام صلیالله علیه و سلم از هر حیث اتحاد فکری و عملی داشتند و تعاون و همدلی آنان در سطح بسیار عالیای قرار داشت. آنان انسانهای از خودگذشته و مهذبی بودند که در اخلاق و رفتارشان نفاق و دورنگی نبود. با همدیگر برادر و از کبر و غرور و طمع منزّه بودند.